دفتر شعر
۶۳۲ شعر در این دفتر
اهلی تو که با اهل ریا نزدیکیاز پستی خود بحق کجا نزدیکی
می نوش نه آنچنان که از دست شویدر پای خسان چون خاک ره پست شوی
در راه سخن جز به ادب راه مپویبیشی بسخن زمهتر از خویش مجوی
گر با همه کس راست روی پیشه کنیفردوس چو شیران خدا بیشه کنی
گر خلق فرشته اند اگر دیو و پریباید همه را بچشم نیکو نگری
با یوسف خویش گرگ در پوست توییزیرا نه چنان که خاطر اوست تویی
آنگل که بود به حسن شمع چگلیسر وی نزند چو او سر از آب و گلی
خوش گفت به باغ بلبل نغمه سرایحرفی ز جفای عالم عشوه نمای