شمارهٔ ۸۷
اندازهٔ متن
برخاست دلم تا دگری بگزیند
گفتم بنشین که یار از من بیند
آمد غم تو گفت بدو بنمایم
برخاستنی که تا زید ننشیند
۲ بیت
برخاست دلم تا دگری بگزیند
گفتم بنشین که یار از من بیند
آمد غم تو گفت بدو بنمایم
برخاستنی که تا زید ننشیند
آنکس که به چهره بوستانیست توییوانکس که به غمزه دلستانیست تویی