شمارهٔ ۴۸
اندازهٔ متن
من بودم و دوش، یار سیمین تن من
جمعی ز نشاط و عیش، پیرامن من
آنها، همه صبحدم پراکنده شدند
جز خون جگر، که ماند در دامن من
۲ بیت
من بودم و دوش، یار سیمین تن من
جمعی ز نشاط و عیش، پیرامن من
آنها، همه صبحدم پراکنده شدند
جز خون جگر، که ماند در دامن من
از جان که نداشت هیچ سودم، تو بهیدر دل که فرو گذاشت زودم، تو بهی