دیوان اشعار، مفردات
از زلف تو صد هزار منزل
تا روی تو وسمه خطرناک
سوزی است مرا در دل اما نه چنان سوزیسوزی که وجود من بر باد دهد روزی
طنز کنی هر زمان که از تو چه دارمآه از آن شوخ دیدگان که تو داری
ای صورت تو آیت زیبائی و خوشیوی قامت تو غایت رعنائی و کشی
کس چه داند که میانی و دهانی داریگر نبندی کمر ای دلبر و لب نگشائی
ز نان و آب که اصل حیات آدمی اندملال گیرد چون بگذرد ز اندازه
یاد لب تو در شب تاریک میکنماندیشه بین که باز چه باریک میکنم