شمارهٔ ۱۳۲
اندازهٔ متن
شبی در روستا مهمان خود خواند
مرا در خانه پیری طاعن السن
همی گفت ای دریغ از هوش این خلق
که نشناسد مذنب را ز محسن
گرانی زان فتاد اندر ورامین
که کشتش جمله ارزانی است بر سن
چرا باری نسوزانند سن را
مگر نشنیده اند السن بالسن
۴ بیت
شبی در روستا مهمان خود خواند
مرا در خانه پیری طاعن السن
همی گفت ای دریغ از هوش این خلق
که نشناسد مذنب را ز محسن
گرانی زان فتاد اندر ورامین
که کشتش جمله ارزانی است بر سن
چرا باری نسوزانند سن را
مگر نشنیده اند السن بالسن
چو رفت برباد زدست بیدادشعار نرگس عذار سنبل