شمارهٔ ۲۰
اندازهٔ متن
روزی ز جور خصم ستمگر ظلامه
بردم بنزد قاضی صلحیه بلد
دیدم سرای تیره و تنگی بسان گور
تختی شکسته در بن آن هشته چو لحد
۲ بیت
روزی ز جور خصم ستمگر ظلامه
بردم بنزد قاضی صلحیه بلد
دیدم سرای تیره و تنگی بسان گور
تختی شکسته در بن آن هشته چو لحد
دانا که بود بنزد مردم هشیارآنکه به بیهوده هیچ می نکند کار