شمارهٔ ۲۲
اندازهٔ متن
اگرچه در به رویم از ستم ای پاسبان بستی
به این شادم که راه غیر هم زان آستان بستی
همین ای گریه نه مانع شدی از دیدن رویش
ره آمد شدن از کوی او بر کاروان بستی
۲ بیت
اگرچه در به رویم از ستم ای پاسبان بستی
به این شادم که راه غیر هم زان آستان بستی
همین ای گریه نه مانع شدی از دیدن رویش
ره آمد شدن از کوی او بر کاروان بستی
گرفتم اینکه بدان لب نباشدم سخنیتو خود نپرسی جانم به لب رسید از چه