دیوان اشعار، مفردات
دل خوش شودت ز مشکل ما
مشکل ز تو خوش شود دل ما
برای خاطر غیرم چرا ای بیوفا کشتی؟چو میکشتی، برای خاطر غیرم چرا کشتی؟
تا به کی چشم به ره بر سر هر راه نشینمبه امیدی که ز راهی تو بیایی و نیایی
به گرد روی منور خط معنبرش است اینکه بر کنارهٔ گل تازه سبزهٔ ترش است این
درد عشقم می شود هر روز افزون چون کنمچون کنم چون چاره ی این درد روزافزون کنم
یادم کن از آن کو چو ز بیداد تو رفتمتا غیر نگوید که من از یاد تو رفتم
به نوخط دلبری دل بستم آه از حسرت مرغیکه در پایان گل بر شاخ گلبن آشیان سازد