شمارهٔ ۲۷
اندازهٔ متن
ای راحت دل قوت روان لعل لبانت
خون شد دل مسکین ز غم سرو روانت
دورم ز تو بی خبر از خویش و لیکن
پیش منی و هیچ نبینم ز نشانت
۲ بیت
ای راحت دل قوت روان لعل لبانت
خون شد دل مسکین ز غم سرو روانت
دورم ز تو بی خبر از خویش و لیکن
پیش منی و هیچ نبینم ز نشانت
گفتم به بت ساده: که ای ترک خجندیای هر خم زلف تو مرا بند و کمندی