شمارهٔ ۹۴ - تاریخ
اندازهٔ متن
سصید و سی و سه ز بعد هزار
شب ز وحشت کسی نمیخوابد
در ده و شهر و قریه از باران
کاخ معمول کس نمی یابد
آفتاب ار شود پدید از ابر
همه جا بر خرابه میتابد
۳ بیت
سصید و سی و سه ز بعد هزار
شب ز وحشت کسی نمیخوابد
در ده و شهر و قریه از باران
کاخ معمول کس نمی یابد
آفتاب ار شود پدید از ابر
همه جا بر خرابه میتابد
ای بشر ایکه جهان شرف و شوکت و شانیقدر خود هیچ ندانی و ندانی که ندانی