دفتر شعر
۴۵ شعر در این دفتر
ورود عید که غم میزدود از دلهاکنون فزاید ما را بغم غم دیگر
نازم اقدام جناب میرزا عباس خانکانجمن شد مستدام از او به شهر اصفهان
بابم چو وداع این جهان گفتجمعیت خاطر من آشفت
دریغا ز آتش که بر خرمن جانبیفروخت ما را فراق وی آتش
که اندر جهان مرگ مغلوب وی شدچه کس بود آنکس کجا بود و کی شد
دریغ از شاه صابر آن وجود باذل فاضلکه آساندرگذشت و کرد کار دوستان مشکل
گر کرد سفر روح سبکبار موافقبر جاست یقین تا ابد آثار موافق
سرچشمهٔ عرفان بود الحق دل سودائیمیرست گل حکمت ز آب و گل سودائی
اوستاد سخن سرا غمگینآنکه داد سخن سرائی داد
جعفر آن کز بادهٔ وصل خدا سرشار شدنور بود و از ریاضت مطلع الانوار شد
آه کز رحلت ناصر علی آن لمعهٔ نورروز اخوان صفا گشت چو شام دیجور
مشفق آنکو با ولای هشت و چاراز ازل آب و گلش بودی عجین
خانقاه و مدفن پیر اجل سید خلیلشد ز نو تعمیر از اقدام مردان جلیل
این بارگه که مدفن مظلوم نینواستبرتر هزار مرتبه از عرش کبریاست
شیخ اسمعیل تاج الواعظین آنکسکه بودبلبل آسا نغمه زن یکعمر در بستان دوست
باقر عالی مقام سید امجدزادهٔ هادی ستوده پیر دل آگاه
باقر کامل وفا آنکه به عشق علیقلب منور نمود آینه سان صیقلی
دوش در خانقه ز درویشیبگرفتم سراغ انشائی
شکر کز لطف خدای احد بنده نوازاین بنا روی به انجام نهاد از آغاز
سید عالی نسب آن حامد محمود نامکز عبادت گشت نائل رحمت معبود را
سیه چرده حاجی بشیر آنکه بوددلش از ریاضت سفید و منیر
زهی آزاد آن مرد هنرورکه خود نخل سعادت را بود بر
آنکه این مسجد زیمن همتش بر پا بودتا قیامت آستانش قبلهٔ دلها بود
دو لفظ بیجا معمول خلق در هر جاستاز آندو لفظ یکی خود من است و دیگر ماست