شمارهٔ ۶۹۵
اندازهٔ متن
قتل ما بی دست و پایان را دلیری شرط نیست
کشتن سیماب می آید ز هر بی جرأتی
در ازل بر خویش راه پیش بینی بسته ایم
نیست چون آیینه هرگز در دل ما نیتی
می روی بی رخصت امشب، کس چه سازد جان من
جان نمی گیرد ز کس در وقت رفتن رخصتی
۳ بیت
قتل ما بی دست و پایان را دلیری شرط نیست
کشتن سیماب می آید ز هر بی جرأتی
در ازل بر خویش راه پیش بینی بسته ایم
نیست چون آیینه هرگز در دل ما نیتی
می روی بی رخصت امشب، کس چه سازد جان من
جان نمی گیرد ز کس در وقت رفتن رخصتی
تازگیهای بهار از گل تر مستغنی ستگل سیراب در ایام خزان بایستی!