رباعی شمارهٔ ۳۱
اندازهٔ متن
چون کار دلم ز زلف او ماند گره
بر هر رگ جان صد آرزو ماند گره
امید ز گریه بود، افسوس! افسوس!
کآن هم شب وصل در گلو ماند گره
۲ بیت
چون کار دلم ز زلف او ماند گره
بر هر رگ جان صد آرزو ماند گره
امید ز گریه بود، افسوس! افسوس!
کآن هم شب وصل در گلو ماند گره
آن خر پدرت به دشتِ خاشاک زدیمامات دف و دو رویه چالاک زدی