شمارهٔ ۳
اندازهٔ متن
زین فرشزمین که سقفِ او گردون است
گفتن نتوان هیچ که حالش چون است
بگذار حدیثِ آسیابی کو را
گندم همه مردم است و آبش خون است
۲ بیت
زین فرشزمین که سقفِ او گردون است
گفتن نتوان هیچ که حالش چون است
بگذار حدیثِ آسیابی کو را
گندم همه مردم است و آبش خون است
چون فارغی ای دوست ز هر اسراریچندین چه خوری بیهُده هر تیماری؟