شمارهٔ ۴۴
اندازهٔ متن
صفای حسن بتان می تراود از دل ما
بآب آینه گویی سرشته شد گل ما
چنان بباد سر زلف او گرفتاریم
که غیر خانهٔ زنجیر نیست منزل ما
شدیم خاک ز بس در خیال عارض او
سزد اگر گل خورشید روید از گل ما
۳ بیت
صفای حسن بتان می تراود از دل ما
بآب آینه گویی سرشته شد گل ما
چنان بباد سر زلف او گرفتاریم
که غیر خانهٔ زنجیر نیست منزل ما
شدیم خاک ز بس در خیال عارض او
سزد اگر گل خورشید روید از گل ما
به چشم کم مبین در نامهٔ اعمال ما زاهدکه می بارد ازین ابر سیه باران رحمت ها