ابیات پراکنده
یکی دانشپژوهی داشت گربز
به چرویدن نگشته هیچ عاجز
...گر رای کند یار به آرایش و پیرای
به دل ربودن، جلاد و شاطری ای مهبه بوسه دادن، جان پدر! بس اژگهنی
نز شره گنج و خواسته توزیبل کزان وام سائلان توزی
ز اندروایی ار خواهی نجاتیترا باید ز جود او براتی
چو کوشیدم که حال خود بگویمزبانم بر نگردید از نیوشه
منم در کشور عشقت خنیدهدلی از مهر رویت آگنیده