غزل شمارهٔ ۱۲
اندازهٔ متن
روز وصلم به تن آرام نباشد جان را
که دمادم کند اندیشه شب هجران را
آه اگر عشوه گریهای زلیخا سازد
غافل از حسرت یعقوب مه کنعان را
۲ بیت
روز وصلم به تن آرام نباشد جان را
که دمادم کند اندیشه شب هجران را
آه اگر عشوه گریهای زلیخا سازد
غافل از حسرت یعقوب مه کنعان را
من پس از عزّت و حرمت ، شدم ار خوارِ کَسی،کار دل بود که با دل نفتد کار کسی