غزل شمارهٔ ۳۹
اندازهٔ متن
دل عشاق روا نیست که دلبر شکند
گوهری کس نشنیده است که گوهر شکند
بر نمیدارم از این در سر خویش ای دربان
صد ره از سنگ جفای تو گرم سر شکند
۲ بیت
دل عشاق روا نیست که دلبر شکند
گوهری کس نشنیده است که گوهر شکند
بر نمیدارم از این در سر خویش ای دربان
صد ره از سنگ جفای تو گرم سر شکند
من پس از عزّت و حرمت ، شدم ار خوارِ کَسی،کار دل بود که با دل نفتد کار کسی