غزل شمارهٔ ۶۸
اندازهٔ متن
بر خاکم اگر پا نهد آن سرو خرامان
هر خار مزارم زندش دست به دامان
شاهان همه در حسرت آنند که باشند
در خیل غلامان تو از خیل غلامان
زاهد چه عجب گر زندم طعنه نداند
آگاهی از احوال دل سوخته خامان
۳ بیت
بر خاکم اگر پا نهد آن سرو خرامان
هر خار مزارم زندش دست به دامان
شاهان همه در حسرت آنند که باشند
در خیل غلامان تو از خیل غلامان
زاهد چه عجب گر زندم طعنه نداند
آگاهی از احوال دل سوخته خامان
من پس از عزّت و حرمت ، شدم ار خوارِ کَسی،کار دل بود که با دل نفتد کار کسی