رباعی شمارهٔ ۳۴۱
اندازهٔ متن
زان روی که دل بستهٔ آن زنجیر است
در دامن تو دست زدن تقدیر است
چون دست به دامنش زدم گفت بهل
گفتم که خموش روز گیراگیر است
۲ بیت
زان روی که دل بستهٔ آن زنجیر است
در دامن تو دست زدن تقدیر است
چون دست به دامنش زدم گفت بهل
گفتم که خموش روز گیراگیر است
یادِ تو کُنَم، میانِ یادم باشیلب بُگْشایم، در این گشادم باشی