رباعی شمارهٔ ۳۷۹
اندازهٔ متن
گر حلقهٔ آن زلف چو شستت نگرفت
تا باده از آن دو چشم مستت نگرفت
می طعنه زنند دشمنانم شب و روز
کز پای درآمدی و دستت نگرفت
۲ بیت
گر حلقهٔ آن زلف چو شستت نگرفت
تا باده از آن دو چشم مستت نگرفت
می طعنه زنند دشمنانم شب و روز
کز پای درآمدی و دستت نگرفت
یادِ تو کُنَم، میانِ یادم باشیلب بُگْشایم، در این گشادم باشی