رباعی شمارهٔ ۴۸۱
اندازهٔ متن
آن روز که عشق با دلم بستیزد
جان پای برهنه از میان بگریزد
دیوانه کسی که عاقلم پندارد
عاقل مردی که او ز من پرهیزد
۲ بیت
آن روز که عشق با دلم بستیزد
جان پای برهنه از میان بگریزد
دیوانه کسی که عاقلم پندارد
عاقل مردی که او ز من پرهیزد
یادِ تو کُنَم، میانِ یادم باشیلب بُگْشایم، در این گشادم باشی