رباعی شمارهٔ ۴۹۷
اندازهٔ متن
آن لحظه که آن سرو روانم برسید
تن زد تنم از شرم چو جانم برسید
او چونکه چنان بود چنانم برسید
من چونکه چنین نیم بدانم برسید
۲ بیت
آن لحظه که آن سرو روانم برسید
تن زد تنم از شرم چو جانم برسید
او چونکه چنان بود چنانم برسید
من چونکه چنین نیم بدانم برسید
یادِ تو کُنَم، میانِ یادم باشیلب بُگْشایم، در این گشادم باشی