رباعی شمارهٔ ۱۳۸۲
اندازهٔ متن
آن کس که نساخت با لقای یاران
افتاد به مکر دزد و تهدید عوان
میگفت و همی گریست و انگشت گزان
فریاد من از خوی بد و بار گران
۲ بیت
آن کس که نساخت با لقای یاران
افتاد به مکر دزد و تهدید عوان
میگفت و همی گریست و انگشت گزان
فریاد من از خوی بد و بار گران
یادِ تو کُنَم، میانِ یادم باشیلب بُگْشایم، در این گشادم باشی