شمارهٔ ۴۴
عطار، مختارنامه، باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
اندازهٔ متن
تا زلف تو چون کمند میبینم من
افتاده دلم به بند میبینم من
هرگز نرسد دست به فتراک توام
فتراک تو بس بلند میبینم من
۲ بیت
عطار، مختارنامه، باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
تا زلف تو چون کمند میبینم من
افتاده دلم به بند میبینم من
هرگز نرسد دست به فتراک توام
فتراک تو بس بلند میبینم من
اینجا که منم، پردهٔ پندار بسی استوانجا که تویی، پردهٔ اسرار بسی است