شمارهٔ ۳۸
اندازهٔ متن
آن را که ز سلطان یقین تمکین نیست
گو از بر من برو که او را دین نیست
دریای عجایب است در سینهٔ من
لیکن چه کنم که یک عجایب بین نیست
۲ بیت
آن را که ز سلطان یقین تمکین نیست
گو از بر من برو که او را دین نیست
دریای عجایب است در سینهٔ من
لیکن چه کنم که یک عجایب بین نیست
ماییم به صد هزار غم رفته به خاکپیدا شده در جهان و بنهفته به خاک