رباعی شمارهٔ ۴۶
اندازهٔ متن
دیشب سر زلف یار بگرفتم مست
کز دست من دلشده چون خواهی رست
گفتا که شب است دست از دستم بدار
تا با تو نگیردم کسی دست به دست
۲ بیت
دیشب سر زلف یار بگرفتم مست
کز دست من دلشده چون خواهی رست
گفتا که شب است دست از دستم بدار
تا با تو نگیردم کسی دست به دست
شاها به خطای اسب اگر شاه ز زینگردید و جدا گشت، چه افتاد ازین؟