ناهید
جلال الدین محمد مولوی

کجایی ساقیا؟ در ده مدامم

غزل شمارهٔ ۱۵۴۳

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

کجایی ساقیا؟ در ده مدامم

که من از جان غلامت را غلامم

می اندر ده، تهی دستم چه داری؟!

که از خون جگر پر گشت جامم

ز ننگ من نگوید نام من کس

چو من مَردی چه جای ننگ و نامم؟!

چو بر جانم زدی شمشیرِ عشقت

تمامم کن که زنده‌یْ ناتمامم

گهم زاهد همی‌خوانند و گه رِند

منِ مسکین ندانم تا کدامم

ز من چون شمع تا یک ذره باقی‌ست

نخواهد بود جز آتش مُقامم

مرا جز سوختن راهِ دگر نیست

بیا تا خوش بسوزم زانک خامم

۷ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها