دفتر شعر
۳۶ شعر در این دفتر
چو یک چند بگذشت از روزگاربه فرزند گفتا شه نامدار
بنام خداوند کون و مکانخداوند روزی ده مهربان
دِیُوکِس، نخستین شَهِ ماد بودوز او سر به سر، کشور آباد بود
دیوکس چو در یافت پایان خویشفرا خواند فرزند فرزانه پیش
چو یک هفته بگذشت از مرگ شاهفره فرتیش شاه برشد بگاه
بنی پال خود شاه آشوریانبجنگش همی بست آنکه میان
چو یک هفته سوک پدر را بداشتبخونخواهی شاه همت گماشت
چو پوربنی پال بی چاره شدحصار اندرون در پی چاره شد
یکی روز سر گرم پیکار و جنگبشمشیر و گرز و بتیر و خدنگ
پسر چون بر آمد بتخت پدرهمان تاج شاهنشهی زد بسر
چو شب شد بخوابید در قصر خویشدلی شادمان داشت از عصر خویش
چو نه ماه بگذشت بر دخت شاهیکی کودک آورد مانند ماه
پدر گفت فرزند برنای منامیری تو در پارس برجای من
از آن پس سران سپه را بخواستبگفتا که لشکر بسازید راست
دگر روز آمد سواری بمادبگفتا که ای شاه با عدل و داد
از آن پس به لیدی بیاورد رویشهنشاه کورش که بد نامجوی
چو شد سال تازه بیامد بهارجهان گشت خرم چو نیکو نگار
پس آنگه بفرمود آنچه اسیرکه بخت النصر از صغیر و کبیر
بر آن شهر و بر لشکرش حمله کردز شهر و سپاهش بر آورد گرد
پس آنگاه کمبوجیه شاه شدولیعهد شه بود و برگاه شد
بسی شادمان گشت کامبوجیاز فتح برادر که در آسیا
بفرمود لشکر بباید کشیدسوی مصر تا فتح آید پدید
وز آن پس بفرمود کامبوجیادلیران و سر کردگان را بپا
سوی پارس شد عازم شهر خویشکه شاید بماند باَئین و کیش