دفتر شعر
۱۱۰ شعر در این دفتر
در دیده بجای خواب آبست مرازیرا که بدیدنت شتابست مرا
فا ساختن و خوی خوش و صفراهیچتا عشق میان ما بماند بیپیچ
در میدانآ با سپر و ترکش باشسر هیچ بخود مکش بما سر کش باش
من دانگی و نیم داشتم حبۀ کمدو کوزه نبید خریدهام پارۀ کم
از بهر بتی گبر شوی عارنبوتا گبر نشی ترا بتی یارنبو
از دوست بهر چیز چرا بایدت آزردکین عشق چنین باشد گه شادی گه درد
از دوست پیامآمد کاراسته کن کاراینست شریعت
تو چنانی که ترا بخت چنانست و چنانمن چنینام که مرا بخت چنین است و چنین