دفتر شعر
۱۱۰ شعر در این دفتر
اَهْلاً بسعدی وَالرَّسولِ و حَبّذاوَجْه الرَّسُولِ لحُبّ وَجْه الْمُرْسِل
مرا تو راحتمعاینه نه خبرکجا معاینه آمد خبر چه سود کند
هرآن شمعی که ایزد بر فروزدکسی کش پف کند سبلت بسوزد
آری جانا دوش ببامت بودمگفتی دزدست دز نَبُد من بودم
زان گفت آنک گفت کیحقّرا مکان بودشبهت بدش که تو به مکان مکین دری
هر جا که روی دو گاوکارند و خریخواهی تو برو بمرو خواهی بهری