دفتر شعر
۱۱۳ شعر در این دفتر
یک دم زدن از حال تو غافل نیم ای دوستصاحب خبران دارم آنجا کی تو هستی
آراسته و مست به بازار آییای دوست نترسی کی گرفتار آیی؟
حورا بنظارۀ نگارم صف زدرضوان بعجب بماند کف بر کف زد
هر باد کی از سوی بخارا بمن آیدزوبوی گل و مشک و نسیم سمن آید