دفتر شعر
۳۰ شعر در این دفتر
وانی و ان کنت بن آدم صورةفلی فیه معنی شاهد بابوتی
یک عین متفق که جز او ذرهای نبودچون گشت ظاهر این همه اغیار آمده
چتر برداشت و برکشید علمتا بهم بر زند وجودو عدم
أ انت ام انا هذا العین فیالعین؟حاشای، حاشای،من اثبات اثنین
غیرتش غیر در جهان نگذاشتلاجرم عین جمله اشیا شد
در هر آیینه روی دیگرگونمینماید جمال او هر دم
هر دم که در صفای رخ یار بنگردگردد همه جهان بحقیقت مصورش
نقل فئوادک حیث شئت من الهویما الحب الا للحبیب الاول
یاری دارم که جسم و جان صورت اوستچه جسم و چه جان؟ جمله جهان صورت اوست
شهدت نفسک فینا و هیواحدةکثیرةذات اوصاف و اسماء
ولدت امیاباها ان ذامن اعجباتوابیشیخ کبیر فیحجور المرضعات
گوید آن کس در این مقام فضولکه تجلی نداند او ز حلول
آینۀ صورت از سفر دور استکان پذیر ای صورت از نور است
هرچه گیرد از او بدو گیردهرچه بخشد از او بدو بخشد
مینماید که هست، نیست جهانجز خطی در میان نور و ظلم
فلا عبث والخلق لمیخلقوا سدیو ان لم تکن افعالهم بالسدیدة
و کل الذیشاهدته فعل واحدبمفرده لکن بحجب الاکنة
گر ز خورشید بوم بی نور استاز پی ضعف خود، نه از پی اوست
تا چشم باز کردم، نور رخ تو دیدمتا گوش برگشادم آواز تو شنیدم
اگر بساغر دریا هزار باده کشدهنوز همت او بادۀ دگر خواهد
از بس که دو دیده در خیالت دارمدر هر چه نگه کنم ترا پندارم
تا ترک مراد خود نگیرد صد باریک بار مراد در کنارش ناید
ارید وصاله ویرید هجریفاترک ما اریدلمایرید