دفتر شعر
۳۰ شعر در این دفتر
آن شد که بدیدار تو میبودم شاداز عشق تو پروای توام نیست کنون
اشیا اگر صداست و گر صد هزار بیشجمله یکی است،چون بحقیقت نظر کنی
آن چشمه که خضر یافت زو آب حیاتدر منزل تو است، لیکن انباشتهای
نی حسن ترا شرف ز بازار من است؟بت را چه زیان چو بت پرستش نبود؟
زان قبل بود شاهد و مشهودکه بنزدیک خویش هیچ نبود
این چه رنگ است بدین زیبائی؟چه لباس است بدین یکتائی؟