دفتر شعر
۳۷ شعر در این دفتر
باز طبعم را هوای دیگر استبلبل جان را نوای دیگر است
خواجه کونین ختم مرسلینصدر عالم رحمة للعالمین
هان حسینی این همه سودا چراستبر سر بازارت این غوغا چراست
قصهخوانی بر سر حرفم رسیدگفت روزی شیخِ عالم بوسعید
چون سمند فکرتم جولان نمودگوی معنی از دو عالم در ربود
هان دهان این گوهر کان خرددستۀ بند از گلستان خرد
نفس تست آلوده حرص و هوارو طهارت کن بدریای فنا
مالها داری تو ای صاحب نصابحق درویشان بده گردن متاب
تا تو باشی بسته هر بیم و تابروزه داری صرفه نان است و آب
زین گریبان هر که سر برمی زندهر زمان صد حج اکبر میزند
ای گرامی گوهر عالی نسبدانش آموز و شناسائی طلب
چون مسافر گشتی اندر راه دینصدق باشد مرکب و رهبر یقین
چون بوحدت درگذشتی از دوئیعارف اسرار توحیدش توئی
چون تو نفس خویش را بشناختیمرکب معنی به صحرا تاختی
از مقام سرکشی بیرون برشماراماره است میزن بر سرش
دل چه باشد مخزن اسرار حقخلوت جان بر سر بازار حق
شمع جان را در لگن پنهان نهادقفل این گنجینه را نتوان گشاد
ای ز نور عقل گشته بهره منددر همه عالم بدانش سربلند
چون تو رو از غیر حق برتافتینقد اسرار توکل یافتی
رفت ادهم در یکی دیر کهنراهبی دید آشنای این سخن
از رضا خود نیست بهتر منزلیگوی این بیامد هر دلی
عاشقی در موج دریایی فتادعاقلی از ساحلش آواز داد
از حجاب نفس ظلمانی برآیتا شوی شایسته قرب خدای
در محبت چون زدی گام نخستقبض و بسط از گردش احوال تست