دفتر شعر
۵۱ شعر در این دفتر
شاه جهان و ثانی صاحبقران که چرخدر دستش اختیار بهر باب می دهد
شاه آفاق گیر، شاه جهانکه بود خاک راهش افسر فتح
عرش سیرا شاهباز دولتتآورد در زیر پر فتح دکن
ازین دلگشا جشن وافر سرورهمه عید شد سربسر ماه و سال
گوهری ارجمند از کف شاهرفته کز دیده، خون نمی بندد
نواب سپهر رتبه کش هستآصفجاهی کمین کرامت
ملک آن پادشاه ملک معنیکه نامش سکه نقد سخن بود
طالب ز هوای پرستی هندبرگشت سوی مطالب آمد
شاه جهان ثانی صاحبقران که چرخاز خاک درگهش بجهان آبروی داد
رفته شمعی ز بزم دهر کز اوعالمی بود روشنی اندوز
مرغ روح خواجه آزادگانچون شد آزاد از قفس مسرور باد
یکی نیر از برج شاهی دمیدهکه نورش گرفته ز مه تا بماهی
پادشاه زمانه شاه جهانشد بعهدش شکفته گلشن عیش
مردم دیده اقبال هنر، جعفرخانکه مدامش بکف بخت می کام بود
بچشم هوش درین پادشاه نامه نگرکه بزم و رزمش سرمشق پادشاهانست
پادشاها پایه تختت بود تاج سپهردولت گردون نگر کش یکسر و چار افسرست
دلا دیدیکه تیغ جور گردونچه زخم منکری زد بر جگرها
داده حق سایه خود را دگر از نو خلفیکه توان دید درو فر فلک جاهی را
داد ایزد بپادشاه جهانخلفی همچو مهر عالمتاب
غبار دیده بد رفته باد ازین درگاهکه سربلند و فلک دستگاه آمده است
خلف سلسله فضل باقلیم وجودآمد و بدرقه اش سابقه لم یزلیست
شکر خدا را که یک توجه اقبالزد دو گل فتح تازه بر دوران
جهان کرده سامان بزم نشاطیکه گلبانگ عیشش بگردون رسیده
لله الحمد که از پرتو خورشید قدمسایه مرحمتی بر سر عالم آمد