دفتر شعر
۴۹۵ شعر در این دفتر
ما سالها به کوی ملامت دویدهایمراه سلامت همچو ملامت ندیدهایم
ما عاشق و رند و جان فشانیمبی نام و نشان ز هر نشانیم
هنگام آن آمد که من این پرده ها را بردرمشهباز و سیمرغی شوم از چرخ گردون بگذرم
من بحسنت ز ازل واله و شیدا بودمعاشق بی دل و دیوانه و رسوا بودم
ما در دو جهان غیر تو مطلوب ندیدیماز روی بتان غیر تو محجوب ندیدیم
ما آینه کون و مکان روی تو دیدیمجان دو جهان بسته بیکموی تو دیدیم
مشرق انوار روحانی منممغرب اسرار ربانی منم
ای عاشقان ای عاشقان من عاشق شوریدهامسودای عشق آن صنم بر جان و دل بگزیدهام
ما ز تاب حسن او شیدا و حیران گشتهایمهمچو زلف بیقرار او پریشان گشتهایم
در سر همه سودای سر زلف تو دارمدردل بجز از مهر رخت هیچ ندارم
ما ز عشق یار در دل آتشی افروختیمهرچه نقش غیر در وی بود کلی سوختیم
شهباز لامکانم من در مکان نگنجمعنقای بی نشانم اندر نشان نگنجم
ما عاشق مست آن لقائیممعشوقه پرست بی نوائیم
ز خود فانی و در عین بقائیموجود جمله موجودات مائیم
غرق بحر وحدتیم، من، من نیمگوهر بی قیمتم، من، من نیم
گه مست و بیخبر ز می صاف وحدتیمگه درد نوش خانه خمار کثرتیم
ما در دو جهان غیر تو دیار ندیدیمدر صورت اغیار بجز یار ندیدیم
ما جمله جهان مصحف رخسار تو دیدیمبرهر ورقی آیت انوار تو دیدیم
من درون درد درمان یافتمدر حجاب کفر ایمان یافتم
زنگ دویی ز آینه دل زدودهایمتا حسن جانفزای تو با تو نمودهایم
ای جمال جان فزایت وایه جان و دلممهر رخسار تو کرده خانه در آب و گلم
دادیم دل بدست غم عشق آن صنمگو دل نگاه دار و مکن بیش ازین ستم
باز از سودای زلفش بی سرو سامان شدمدر شعاع حسن او شیدائی و حیران شدم
ای عاشقان ای عاشقان من عاشق دیوانهامدر عشق و در شوریدگی در کاینات افسانهام