دفتر شعر
۳۹۹ شعر در این دفتر
ای شاه عدو بندی و هم قلعه گشایای خسرو جمجاه سکندر سیمای
چون بلبل داریم برای رازیچون گل که نبوییم برون اندازی
امید به زندگانیم نیست بسیمنصور سعید را بگویید کسی
مسعود چو دربند گرفتار شدیاز فعل زمانه بر سر کار شدی
نالنده تر از نایم در قلعه نایهمسایه ماه گشتم از تندی جای
ای شاه جهان ز ملک باقی شادیزیرا که برای ملک باقی زادی
بر شاهان جمله پادشاهی داریوز نعمت و کام هر چه خواهی داری
آمد بر من خیال زیبا یاریگفتم به سلامتت بدیدم باری
ای چرخ همه کار به پرگار زدیگر مهر درش مگر به مسمار زدی
از غنچه ناشکفته مستورتریوز نرگس نیم خفته مخمورتری
از بلبل بر سرو طربناک تریوز نرگس دسته بسته چالاک تری
ای قلعه نای مادر ملک توییدانند که کان گوهر ملک تویی
ای تن تو به طبع بار بیمار کشیخوشدل خوشدل رنج و غم یار کشی
چون موی شدم رنج هر بیدادیدر عشق ندید کس چو من ناشادی
ای تن چه تنی که تا شدی فرهنگیبا چرخ و زمانه در نبرد و جنگی