دفتر شعر
۲۴ شعر در این دفتر
تا به خالت شد سر زلف آشناعالمی را عام شد درد و بلا
به تاب تب فتاد از تاب رویت این دل بیتابز تاب کاکلت از سینه شد صبر و ز چشمم خواب
مظهر لطف صمدی خالد استمنبع فیض ابدی خالد است
نازم به رعنا دلبری سالار هر دو عالم استبینم به پای اخترش افشانده تاج آدم است
حالتم رشک ده مجنون کناز غمت دیده من جیحون کن
هر آنکو مست صهبای جنون استهمه کارش ز حیرت واژگون است
دلربائی است مرا، نیم نگاهش چو می استدر دل نه، نود و نه چون نهی نام وی است
خالدا کرد فلک قد ترا خم، یعنیکه ازین در به یقین وقت بردن رفتن تست
خالد اندر بهشت خالد بادبالنبی و آله الا مجاد
ور از نفس کسی چراغ افسردآن شمع شبستان شرف روشن باد
در مکتب دل سبق نباشداین مساله در ورق نباشد
طمع دارد ز جانان زلف سرمدشهید کربلای عشق احمد
سالار رسل، کریم و امجدشاهنشه ملک دین احمد
غوث عالم، خواجه گردون فراز سربلندیکه تاز عرصه تجرید شاه نقشبند
خاک پای حضرت صدیق شاه نقشبندخالد درمانده تقصیر بار و مستمند
طمع دارد به فضل حی معبودغلام خالد و صدیق محمود
فریاد ز دست دلبر سنگین دلبیداد، ز بیداد مه مهر گسل
هست تعریفی ز تعریفاتت ای شیرین کلامگاه حد و گاه رسم و گاه ناقص، گه تمام
چون قمری سرگردان، از جفت جدا ماندهاز هجر سهی قدان، در دشت زنم کو کو
روی زمین جمله زبرجد شدهزاغ و زغن آخر ابجد شده
یک از یک چون فتد دو در میانهشود نامت هویدا، ای یگانه
شد چو ماه از نسل زهرا منجلیاختر برج شرف، سید علی
جدل با هزبر دمان میکنیچنین میشوی، چون چنان میکنی
جلای آینه دل ز زنگ خود بینیغلام حضرت ایشان، محمد حپینی