دفتر شعر
۳۲۴ شعر در این دفتر
زلف مشکین بر بناگوش چو سیم افکندهایاز بنفشه بر سمن صد حلقه جیم افکندهای
زهی ملک لطافت را وجودت نازنین شاهیجهان عالم آرایت سپهر حسن را ماهی
ساقیا موسم عیدست بده ساغر میبر فشان صبحدم از بهر قدح گوهر می
ساقی قدح می که درو هست صفائیبه ز آن مطلب نزد خرد راهنمائی
صبا چو با سر زلف تو کرد همرازیزبان گشاد نسیم خوشش بغمازی
گر من ز بند عشقت تو یکروز رستمیباقی عمر با دل خرم نشستمی
گر نشینم با تو در خلوت به شادی یک دمیاز غبار خود نبیند چشم دل دیگر نمی
لعل لبش کزو بچکد آب زندگیآورد خط بنام من از بهر بندگی
من ندیدم نشنیدم که بود در چمنیهمچو بالای تو سروی و چو رخ نسترنی
ماهرویا گه آنست که رخ بنمائیکه بجان آمدم از بیکسی و تنهائی
نگارینا نمیشاید ترا گفتن به رخ ماهیکه در حسنت کسی همتا ندید از ماه تا ماهی
یا رب کراست چون تو نگاری شکرلبیسروی سمنبری صنمی سیم غبغبی