دفتر شعر
۱۳۶ شعر در این دفتر
ای نهاده گوشه مسند بر اوج آسمانوی گذشته پایه جاهت ز اطلاق مکان
زهی وفای تو مانند نقش بر ناخنفکنده دست جفای تو بر جگر ناخن
ای ملوک جهان مسخر توآدمی زاد جمله لشگر تو
بنگرید این چرخ و استیلای اوبنگرید این دهر و این ابنای او
زهی ملک و دین از تو رونق گرفتهز تیغت جهان ملت حق گرفته
ای ردای شب نقاب صبح صادق ساختهوی ز سنبل پرده گرد شقایق ساخته
ای غم تو چون سویدا جای در دل یافتهوی خیالت چون سوادا زدیده منزل یافته
ای جهان از تو معطر گشتهوی فلک از تو منور گشته
دارم زعشق روی تو پیوسته ترمژهوزخون دل زفرقت تو بارور مژه
ای چشم چرخ چون تو ندیده هنرنمایچون تو نزاده مادر گردون گره گشای
آن زلف نگر بدان پریشانیوان روی نگر بدان درخشانی
اینک نوبهار آورد بیرون لشگریهر یکی چو ن نو عروسی درد گرگونزیوری
بس خرم و فرخست این اضحیبر حاکم شرع و خواجه دنیی
زهی اخلاق تو محمود همچون عقل و دانائیزهی ایام تو مشکور همچون عهد برنائی
ای حریم حرمت یزدانیوی نهاد لطفت جسمانی
ای که از لطف جهان جانیفرخ آنکس که توأش جانانی