دفتر شعر
۳۲۱ شعر در این دفتر
باز آهنگ بلایی میکنیقصد جان مبتلایی میکنی
دوستا گر دوستی گر دشمنیجان شیرین و جهان روشنی
در حسن قرین نوبهار آییدر جور نظیر روزگار آیی
این همه چابکیّ و زیباییاین چنین از کجا همیآیی
ای همه دلبری و زیباییبر دلم هیچ مینبخشایی
خه مرحبا و اهلا آخر تو خود کجاییاحوال ما نپرسی نزدیک ما نیایی
ای روی تو آیت نکوییحسن تو کمال خوبرویی
ای خوبتر ز خوبی نیکوتر از نکوییبدخو چرا شدستی آخر مرا نگویی
قُرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگویروی بنمای که امروز چنین دارد روی