دفتر شعر
۳۱ شعر در این دفتر
هر چند که خرقه ام شراب آلودستسیل مژه ی ترم بخون پالودست
در میکده ها حکم جنونم کردنددر صومعه رفتم و برونم کردند
گاهی ز هوای روز وصلیم نژندگاهی ز شب فراق داریم گزند
روزی دلم از پی سرانجام نشدجانم نفسی مایل آرام نشد
چون مرغ سحر جناح گلفام گشوداز بیضه ی صبح زرده ی مهر نمود
ای نظم تو نو گل گلستان خیالنثر تو خوش آیندتر از آب زلال
می نوش که شد چمن زر افشان ز خزانرخ چون گل آتشین کن از آب رزان