دفتر شعر
۳۴ شعر در این دفتر
ای معرا اصل عالی جوهرت از حرص و آزوی مبرا ذات میمون اخترت از زرق و ریو
ساقیا پیمانه پر کن زانکه صاحب مجلستآرزو میبخشد و اسرار میدارد نگاه
به گوش جان رهی منهیی ندا در دادز حضرت احدی لا اله الّا الله
به روز شنبهٔ سادس ز ماه ذی الحجّهبه سال هفتصد و شصت از جهان بشد ناگاه
به من سلام فرستاد دوستی امروزکه ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی
گدا اگر گهر پاک داشتی در اصلبر آب نقطهٔ شرمش مدار بایستی
آن میوهٔ بهشتی کآمد به دستت ای جاندر دل چرا نکشتی از دست چون بهشتی
خسروا دادگرا شیردلا بحرکفاای جلال تو به انواع هنر ارزانی
ساقیا باده که اکسیر حیات است بیارتا تن خاکی من عین بقا گردانی
پادشاها لشکر توفیق همراه تواندخیز اگر بر عزم تسخیر جهان ره میکنی