دفتر شعر
۲۹۳ شعر در این دفتر
با دشمن و با دوست نه صلح است و نه حربگاهم زند این طعنه گه آن دیگر ضرب
چون گوی دلم نزد تو دلجوی افتاددر چاه زنخدان تو بدخوی افتاد
ای من زتو در هر دهنی، نیک است اینافسانهٔ هر مرد و زنی، نیک است این
با گل گفتم قدر عزیزان داریچون خار چرا زیر قدمها داری
با من بت من هیچ نکو عهد نشدزو حاجت من روا به صد جهد نشد