دفتر شعر
۱۰ شعر در این دفتر
تربد فلفل سیاه قاقله سمقونیاگیر یک مثقال از هر یک اگر سازی دوا
جمیع الناس غمگینٌ که شروان شاههم مرده استوفات شاههم اکنون طرب من قلبهم برده است
مهتری باش و هرچه خواهی کننه بزرگی به مادر و پدر است
جانا به جز از یاد تو در سر هوسم نیستسوگند خورم من که به جای تو کسم نیست
اگر به حضرت عالی نمی شوم چاکرنه آنک بهتر از آن مأمنی تواند بود
بر زمین آن درخت چیست که اوهمنژاد سرمناره بود
به شرط آنکه هر کاو مست گرددشود زاین تابخانه تا به خانه
عنقاء مُغر بست درین دور خرّمیگم گشت خرّمی زجهان همچو آدمی
ما تو را حرمتی اگر داریمنه زاندیشه ای است یا بیمی
به شب چندان خور ای جان بادهٔ نابکه راهی وا در و دیوار بینی