دفتر شعر
۱۲۵۶ شعر در این دفتر
المنة لله که شب هجر سرآمدخورشید مراد از افق وصل برآمد
هر که در گلشن دل سرو سمن برداردبایدش دل زگل و سرو سمن بردارد
تنها نه ترک بچه من تندخو بوداین خوی تند لازم روی نکو بود
ترک من چون سر آن زلف معنبر شکندقیمت مشک ختا رونق عنبر شکند
اگر آه مرا اندر شب هجران اثر باشدکفایت خرمن کون و مکان را یک شرر باشد
برون از دیده غواص صد دریای خون آمدکه تا یک گوهر ارزنده از دریا برون آمد
اگر آن ماه پیکر پرده از رخسار برگیردزخجلت ابر را خورشید چون معجر بسر گیرد
عاشقان را بسر ار تیر بلا میبارندجانب دوست همان به که فرونگذارند
دل سودازده را کار به سامان نرسدتا مرا دست به آن زلف پریشان نرسد
دوستان دلبر بدست افتاد دستی برزنیدزآن می کهنه بیارید و زنو ساغر زنید
زیبا صنما این همه زیبا نتوان بودرعنا پسرا این همه رعنا نتوان بود
چو یاد زلف توام در ضمیر میآیدز گفتهام همه بوی عبیر میآید
دلبر از کین بنگر با من دلداده چه کردغم آن سرو سهی با دل آزاده چه کرد
زآن غنچه که از پرده به یک بار برآمدگلزار به جوش آمد گل زار برآمد
آن دو چشم تو که در زیر دو ابروی خمندچون دو مستند که پیوسته پی قصد همند
از مردم چشم تو دل زلفت به یغما میبردجان دستمزد آن دزد را کز دزد کالا میبرد
مغبچگان گرد مغان صف زنیدنغمه سرایید و به کف دف زنید
تا رود جان از تن ما میرودداند این معنی به عمدا میرود
هر که دل در خم آنزلف پریشان داردداند آنحال که گو در خم چوگان دارد
گر در حریم عشق کسی محرم اوفتددر سر هوای کعبه و دیرش کم اوفتد
زجانان ناگزیر است آنکه را در جسم جان باشدکه بی جانانه جان در تن چو جسمی بی روان باشد
مستان تو از جام ازل باده خورانندتا صبح ابد از دو جهان بیخبرانند
تا بکی راز غم عشق تو ناگفته بودتا بکی گوهر اسرار تو بنهفته بود
روزگاریست که افلاک به کین میگذردکار عشاق به دور تو چنین میگذرد