دفتر شعر
۷۴ شعر در این دفتر
به شکر حق که کند شکر حق ستایی راکسی چه شکر کند نعمت خدایی را
تا آتش خور تافته برج سرطان راهمچون شرر آتش زده ذرات جهان را
زهی به تیغ شجاعت گرفته عالم راحدیث جنک تو جان تازه کرد ستم را
رسید آن گل که می بخشد طراوت گلشن جان رانسیمش برگرفت از خاک ره تخت سلیمان را
ای جان همه جانها روح القدسی گویاپنهان ز نظر اما در دیده جان پیدا
ماه محرم است و شد دجله روان ز چشم مابهر حسین تشنه لب شاه شهید کربلا
این نقد دل نثار شهیدان کربلاچون خاک رهگذار شهیدان کربلا
مارا چراغ دیده خیال محمدستخرم دلی که مست وصال محمدست
شاه نجف که هر دو جهان در پناه اوستهرجا سری که هست همه خاک راه اوست
آن شهنشاهی که بحر لافتی را گوهر استشحنه دشت نجف شاه ولایت حیدرست
آمد عشور و خاطرم افکار کرده استدرد حسین در دل ما کار کرده است
آمد عشور و در همه ماتم گرفته استآه این چه ماتم است که عالم گرفته است
آدمی مجموعه علم و حقیقت پروری استصورت زیبای او دیباچه صورتگری است
دردا که در این شهر دلی شاد نمانده استیک بنده ز بند ستم آزاد نمانده است
باز جا بر تخت عزت خسرو دانا گرفتفتنه گو بنشین که حق بر مرکز خود جاگرفت
خط تو چون بردمید رونق عنبر شکستسرو تو چون قد کشید قدر صنوبر شکست
آمد بهار و سبزه دمید و جهان خوشستساقی بیار می که زمین و زمان خوشست
آنکه خاک آستانش کعبه صدق و صفاستسید سادات عالم احمد موسی الرضاست
شاه نجف که گوهر بحر عنایتستچون بحر بیکران کرمش بی نهایتست
چرخ از شفق نه صاعقه در خرمنش گرفتخون حسین تازه شد و دامنش گرفت
بحری که دلش منبع اسرار نهان استشطاع جهان شیخ بحق روز بهان است
این چه فرخنده خیمه این چه سر استآسمانی است کز زمین برخاست
این همایون خیمه یارب روضهای از جنت استیا نموداری مگر از کار گاه قدرت است
یارب اینخیمه یا گلستان استیا نمودار چرخ گردان است