دفتر شعر
۱۲ شعر در این دفتر
ای سرو سهی خاک رهت وقت خرامکی صورت مه بود چو حسن تو تمام
ای آنکه فلک شرم ز نام تو کنددر صورت جان ملک سلام تو کند
ای آنکه قیامت از قیامت باشدصد کبک دری مست خرامت باشد
ای آنکه چو من بسی اسیرند تراشاهان همه در نظر حقیرند ترا
ای کز تو دل شکسته ام یافته کاماز کوی توام نیست سردار سلام
ای آنکه بحسن شهره یی در ایامهرگز نرسد شکست ایماه تمام
ای آنکه غمت هزار دل شاد کندشاه ستمت ملک دل آباد کند
ای آنکه بتان را که چون سرو چمنندخال و خط و کاکل و دو زلفت شکنند
ای آنکه بحسن و خوبیی ماه تمامترک فلک از بندگیت یافته کام
ای خاک در تو برتر از عرش عظیملطف تو ربود خلقی از خلق کریم
ای آنکه بود حسن دل افروز تراشاه همه کرد بخت فیروز ترا
ای آنکه کمال دلستانیست ترالعلی چو حیات جاودانیست ترا