دفتر شعر
۳۶۹ شعر در این دفتر
چو کوش جهاندیده نامه بخواندهمانگه سپه را بدان مرز راند
چو برگشتن آراست شاه و سپاهزمین را ببوسید جابلق شاه
یکی کرد صندوق رویین بساختدگر نغز فوّارهای برفراخت
به راه بیابان به جایی رسیدکه آبی که بود ایستاده بدید
وز آن جایگه کوش ره برنوشتیکی گِرد آن پادشاهی بگشت
دگر شارسْتانیست از سیم ناببه شکل عقابی سر اندر سحاب
یکی چارطاقی به نزدیک شهرشده زهرِ آن شهر از او پادزهر
جهاندیده گوید که بنیاد اینفگندهست ماهنگ، دارای چین
به افریقیه اندر دو کوه است بازیکی پَست بالا و دیگر دراز